المحقق الأردبيلي
545
حديقة الشيعة ( فارسى )
زحمتى از آن رو به روى ديگر گردانيد ! پس يهودان ديدند كه اسم نوح و ابراهيم و سليمان و داود و موسى و عيسى و محمد - صلوات اللّه عليه و عليهم - بر آن نقش بود ؛ پس همه به يك بار در پاى آن حضرت افتاده گفتند : دست دراز كن تا مسلمان شويم و همه گفتند : « اشهد ان لا إله الا اللّه و ان محمدا رسول اللّه و انك ولى اللّه و خليفة رسول اللّه على قومه و وصيه من بعده » و گفتند : گواهى مىدهيم كه هر كه تو را شناخت سعادت و نجات يافت و هر كه مخالفت نمود گمراه و شقى شد ، توئى آن ولى و وصى كه در تورات و انجيل خواندهايم و اهل آن ده تمام به شرف اسلام مشرف شدند . و ايضا از ابى هريره منقول است « 1 » كه صبحى با رسول خدا نماز صبح كرده بوديم آن جناب پشت مبارك به محراب داده و روى به اصحاب آورده در صحبت بود كه مردى از انصار رسيده پيش آمد و گفت : يا رسول اللّه گذار من بر در خانه فلان شخص افتاد كه سگى دارد و آن سگ سر راه بر من گرفته جامهء مرا دريد و ساق مرا مجروح ساخته مرا در نماز صبح از خدمت شما محروم كرد و روز ديگر شخص ديگر آمده و به همان طريق شكوه از آن سگ نمود و جامهء دريده ساق مجروح به آن حضرت نمود و از نرسيدن به نماز متألّم بود پس رسول خدا برخاسته متوجه خانه آن شخص شده فرمود : سگ عقور را قتل واجب است . چون به در خانه رسيد أنس پيش رفته در را بكوفت و صاحب خانه « 2 » بيرون آمده گفت : يا رسول اللّه چه چيز شما را به خانهء من آورده اگر به من رجوعى بود مرا مىبايست طلب فرمائيد كه به خدمت آيم من كه باشم كه شما تصديع كشيده به خانهء من در آئيد ؟ حضرت رسول خدا فرمود : تو را سگى درنده هست و هر روز يكى را مجروح مىسازد و جامه مىدرد آن سگ را بيار تا بكشيم كه قتل سگ درنده
--> ( 1 ) . عيون المعجزات ( قرن پنجم ه . ق ) ص 22 . ( 2 ) . اين شخص « ابو رواحه انصارى » بود ( همان مأخذ ص 22 ) .